محمد متينمحمد متين، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

رد پای زندگی پسرم

مهد کودک

سلام بعد از کلی فکر تصمیم بر این شد که تا اطلاع ثانویه یعنی تا زمانیکه یه پرستار خوب و قابل اعتماد پیدا کنیم گل پسر به مهد و کودک بره هر چند تصمیم راحتی نبود و مامانی با دنیایی از اضطراب و البته ناراحتی تن به این کار داد روز  شنبه بیست و سوم آذرماه اولین روز مهد محمد متین عزیز بود انقدر مضطرب که چند تا از مادرهایی که اومده بودن بچه هاشون را برسونن دلگرمی میدادن و میگفتن ببین بچه ما الان بزرگ شده اونم از شش ماهگی یا نمیدونم نه ماهگی اومده مهد ..... البته بماند که پسری فقط چند روز مهمون مهد بود بعد دوباره عزیز جون دلش نیومد گفتن چند روزی هم ببرم خونه اونها     ...
7 دی 1392

پسر در تولد پدر

  سلام پانزدهم آذر ماه سالروز تولد آقای پدر بود این اولین جشن تولد پدر بود که پسرک هم حضور داشت و چقدر پدر خوشحال بود بخصوص اینکه محمد متین یاد گرفته بود دست بزند و حالا این شیرین ترین هدیه پدر بود که پسرک برایش دست دسی میکرد صبح  روز چهاردهم با گل پسر برای خرید هدیه و  کیک رفتیم  تولدت مبارک آقای پدر   ...
15 آذر 1392

درس های عزیز

گل پسری ما روز سه شنبه دوازدهم آذر ماه پیش عزیز جون آموزش دس دسی دیده بود طوریکه وقتی مامانی از سر کار اومد شاگرد زرنگ درسهای صبح تا ظهر را به خوبی  جواب داد گل پسر یاد گرفته بود دست بزنه چه صحنه قشنگی بود متشکرم عزیز جون   ...
15 آذر 1392

محمد متین نیم ساله

سلام پسرم با رسیدن هشتم آذر ماه شما شش ماهه شده و حالا نصفی از ماه های سال را به لطف خدای مهربون پشت سر گذاشتی در یکماه گذشته اگر استرس برگشت مجدد به صورت دائم سر کارم نبود میتونم بگم روزهای شیرین تر از عسل را در کنار شما گذروندم روزهایی پر از احساس مادرانه پنجشنبه هفتم آذر ماه با هم رفتیم و شما واکسن های شش ماهگی را دریافت نمودی     ...
15 آذر 1392

روزهای پر کار

سلام گل پسری ما همراه با آغاز آخرین فصل پاییز روزهای پر کاری را شروع کرده اولیش رویش  دندان و دومی .....             بله ناز پسرم روز سوم آذر ماه حرکت چهار دست پا را بصورت تلو تلو شروع کرد و خیلی زود حرکت آغاز شد اما از این به بعد...     ...
11 آذر 1392

اولین مروارید

سلام سلام صد تا سلام من اومدم با دندونام میخوام نشونتون بدم صاحب مروارید شدم یواش یواش و بیصدا شدم جز کباب خورا       اولین های هر اتفاقی شیرینی در ذهن ها موندگار و هیجان انگیزه  روز جمعه اول آذر ماه شاهد جوانه زدن اولین دندانت بودیم محمد متین عزیزم رویش اولین مرواریدت مبارک     حالا دیگه راحت میتونی انگشتت را بخوری چرا ناراحت میشی   دوست داری شست پات را هم بخور ...
9 آذر 1392

طعم جدید

پسرک ما این روزها بدجوری ولع تجربه طعم های جدید را دارد   این روزها دور از چشم پسرک غذا میخوریم  نگاهش به  سفره غذا چنان التماس آمیز است که لقمه ها از گلویمان به سختی پایین می رود   ...
4 آذر 1392

مورچه سیاه

سلام فردی در کارتون مورچه سیاه را یادتونه نمیدونم چرا وقتی روز پنجشنبه 92/8/30 دو صفحه از کتاب دانش مسائل روز را خورده شده توسط محمد متین دیدم بی اختیار گفتم مورچه سیاه چی کار کردی   بنظرتون با وجود این مورچه سیاه من میتونم ارشد قبول بشم !!!!!!! ...
3 آذر 1392

سرماخوردگی

سلام پسرکم از روز 92/8/23 تب کردی از قبل کمی علایم سرماخوردگی داشتی که به سرعت پیش دکترت بردیم اما چند روز بعد تازه تب کردی و چند روزی هم ادامه داشت کلی نگرانت شدم  و البته دسپاچه اخه من اصلا تجربه نداشتم مرتب وضعیت شما را با خاله  و زندایی مرضی(هردو پرستار هستن ) چک کردم و ازشون راهنمایی گرفتم  روز جمعه هم بردیم کلینیک تخصصی کودک نونهال که به تشخیص پزشک آنتی بیوتیک تجویز شد خیلی ناراحت شدم خاله هم خیلی موافق آنتی بیوتیک نبود اما چه می کرد  ..... شبها بی قرار بودی و کم خواب شده بودی بماند ساعتی که شمامیخوابیدی بازهم بیدار بودم و دمای بدنت را کنترل میکردم یه شب هم به اصرار عزیر رفیتیم خونه آنها نگرا...
3 آذر 1392